نظر علي الطالقاني

75

كاشف الأسرار ( فارسى )

دارد . چون انسان بالفطره حيات دنيوى و بقاء در دنيا را دوست دارد ، كما مرّ بيانه ، و مىبيند اين ممكن نيست ، به خيال بدل افتد ، به قاعدهء ما لا يدرك و اذا تقدّرت الحقيقة فاقرب المجازات اولى ، 224 و نازل منزله شخص و بدل اقرب وى ، نسل وى است كه از نطفه و جزء وى عمل آمده ، پس خواهد او به يادگار بماند و بعد نسل و هكذا ، و او جانشين گردد و تصرف در كتب و امور وى نمايد و اموال او را صرف نمايد . و چون او را جزء و بدل خود داند آنچه از براى خود خواهد از براى او نيز مىخواهد . و لذا هر كسى طالب است كه كسب خود را به طفلش ياد دهد و اگر كسب خود را نيكو نداند هر چه در نظرش نيكو است بر آن وادارد . و لذا مىخواهد از براى او ملك و مال جمع كند و بگذارد . نمىبينى كسانى كه اولاد ندارند غالبا بيشتر طالب وجوه برّند از اوقاف و غير آن ؟ و از روى همين قاعده است كه در نسل گفتيم ، هر كس طالب است كه از او آثارى بماند ، از تصنيف و صنعت و غرس و بناء و اوقاف چون مسجد و رباط و غير آن . بلى گاهى داعى بر اولاد و اين امور حبّ مدح و رياست و بقاء ذكر خير هم گردد . خلاصه از آنچه ياد آمد معلوم شد كه محبت نسل ، از فروع حب حيات دنيوى است و خود حب برأسه نيست . و شاهد بر اين كه از توابع او است در آيات او را با اموال و ازواج ذكر فرمود و فتنهء او را در عرض فتنه آنها گرفت بلكه آنها را در ذكر مقدم داشت . بلى بزرگان دين را اعتنائى به اموال نيست به خلاف اولاد . و لذا پيغمبران نيز از خدا اولاد خواستند و از براى اولاد خود دعا كردند . زكريا عرض كرد رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ( آل عمران ) . 225 خداوند به خليل فرمود إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي ( بقره ) . 226 و ايضا فرمود در سورهء ابراهيم ( ع ) رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي 227 و هكذا . و حضرت حسين ( ع ) فرمود وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ( احقاف ) 228 و فى الحديث فلولا انّه قال و اصلح لى فى ذرّيّتى لكانت ذرّيّته كلّهم أئمّة 229 و فى الصّافى عن النبى ( ع ) انّه كان يخطب فجاء الحسن و الحسين و عليهما قميصان احمران يمشيان و يعثران فنزل رسول اللّه ( ص ) اليهما فاخذهما فوضعهما فى حجره على المنبر و قال صدق اللّه عزّ و جلّ انّما اموالكم و اولادكم فتنة نظرت الى هذين الصّبيّين يمشيان فلم اصبر حتّى قطعت حديثى و رفعتهما ثمّ اخذ فى خطبته 230 : پيغمبر ( ص ) در منبر خطبه مىخواند كه حسن و حسين ( ع ) آمدند و پيراهن سرخ پوشيده بودند ، راه مىرفتند و مىافتادند . پس پيغمبر ( ص ) از منبر به زير آمد و ايشان را با خود به منبر برد و در كنار خود جا داد ، فرمود